advertise

خیّر بودن ارثیه پدری ام است


خیّر بودن ارثیه پدری ام است

علی رجالی متولد سال ۱۳۲۰ است، تحصیلاتش را در رشته نساجی ادامه داده و از سن ۲۰ سالگی وارد بازار کار و تولید شده است، او را امروز می‌توان مو سفید کرده صنعت نساجی کشور دانست، نباید از نظر دور کرد که تا چهار نسل قبل از ایشان نیاکانش در صنعت نساجی حرف های زیادی برای گفتن داشتهاند و می‌توان گفت نام رجالی ها اعتباری بس ناگفتنی در صنعت نساجی دارد.
 
۶۰ سال از عمر کاری آقای رجالی در صنعت نساجی می گذرد، او که معتقد است همه برکت زندگی اش را در پیروی از اهداف و راهنمایی های پدر دارد، می‌گوید: "تا سال ۴۲ به صورت شراکتی با پدرم کار می کردم و از آن بعد خودم و با اجازه پدرم به صورت جدا فعالیت در صنعت نساجی را ادامه دادم و در بازار سرای فخر مشغول به کار شدم و کار تجارت و کسب و کار را به صورت جدی آغاز کردم".

آقای رجالی که به راهنمایی‌های پدرش بیش از هر چیز دیگری در زندگی‌ اتکا داشته ادامه می‌دهد: " پدرم همیشه می‌گفتند که باید روی پای خود بایستیم، همواره با هر آنچه سرمایه داشتیم کار می کردیم و هرگز از وام بانکی و تسهیلات برای کسب و کار استفاده نکردیم و انی امر نیز توصیه پدرم بود."

آقای رجالی که در همه عمرش در کنار تجارت و کسب و کارش انجام کارهای عام المنفعه را از ذهن دور نکرده می‌گوید: "هر کاری که کرده ایم کارهای عام المنفعه را نیز در کنار کار خود داشته ایم، این نیز ارثیه‌ای است که از پدرم به ارث رسیده و یادگرفته ام که تجارت، سیاست و عدالت باید هم باشد. از این رو تجارت خالی را نداشته‌ایم، عدالت را همواره در نظر داشته ایم و سعی کرده ایم که در هر کاری که انجام می دهیم دیگران نیز منتفع شوند و امیدواریم رفتار ما مورد رضایت خداوند باشد."

این بزرگمرد اصفهانی که تنها سرمایه به ارث رسیده از پدرش را اعتبار خانوادگی اش می داند، اضافه می‌کند: زندگی ام فراز و نشیب زیادی داشته است، همیشه روی پای خودم بوده‌ام، از دانشگاه که فارغ التحصیل شدم و به بازار آمدم پدرم هیچ کمک مالی به بنده نداشت و تنها استفاده از اعتبار ایشان برایمان بود، پدرم می گفت من برای شما سرمایه مادی در نظر نمی‌گیرم، بایستی کار کنید و از تلاش خودتان درآمد و تجارت داشته باشید، منم پیرو همین خط حرکت کردم و از تجربه‌ها و روش ایشان نیز استفاده کردم. بزرگترین سرمایه ای که پدرم به من داد اعتباری بود که در جامعه داشت و من همیشه سعی کردم نگهبان اعتبار پدرم باشم و بتوانم آن را به نسل بعدی نیز منتقل کنم."

او توصیه‌ای هم به جوانان دارد: " توصیه ام به نسل جوان این است که نباید بلند پروازی کنند، منزل کوچک بزرگ می شود و درآمد از کم زیاد می شود، نباید نخ بلند بگیریم و همانطور که در داستان ها می خوانیم دو کفاش بودند که یکی همیشه نخ بلند بر می داشت و دیگری نخ کوتاه و پایان شب آن کسی که نخ کوتاه داشت موفق‌تر عمل می‌کرد و کسی که نخ بلندتر بر می‌داشت همیشه درگیر باز کردن گره‌ها بود و زمان را از دست می داد؛ پس باید آینده نگر باشند و روی پای خود بایستند تا موفق شوند.

آقای رجالی پدرش را بنیان گذار کار خیر در خانواده اش می‌داند: "بنیان گذار اولیه پدرم بود که کار خیر را بنا نهاد، آخر سال که می‌شد می‌گفتند باید حقوق‌های الهی را پرداخت کنید خودشان مقلد آیت الله بروجردی بودند و نوروز هر سال حسابرسی سالانه را انجام می دادند و بعد به قم می رفتند و بدهی های الهی را پرداخت می کردند، ایشان همیشه تاکید می کردند که باید سال به سال وجوهات الهی پرداخت شود چرا که معتقد بودند که اگر این امر زمانبر شود، انباشت می شود و پرداخت آن سخت تر خواهد بود."

او می افزاید: "کار خیر را از اوایل انقلاب آغاز کردیم، آن موقع کسب و کار مردم به هم ریخت، همه اش اعتصابات بود، درآمدی نبود، بازار یک روز بسته و یک روز باز بود، خیریه‌ها اول انقلاب شکل گرفتند و معتمدان بازار و تجار گوشه گوشه جمع می‌شدند و خیریه‌ای را پایه گذاری کردند و مشکلاتی که مردم داشتند را به صورت مودبانه و محترمانه برطرف می کردند. کسبه افراد نیازمند که آبرومند زندگی می کردند را شناسایی و کمک های مورد نیاز را به صورت محرمانه و محترمانه برای آنها می فرستادند."

آقای رجالی در خصوص آشنایی اش با خیریه امام حسین علیه السلام نیز می گوید: "از سال ۱۳۷۰ بود که به واسطه مرحوم امینی پایه گذار خیریه امام حسین (ع) با این خیریه آشنا شدم، البته اوایل انقلاب جلسات زیادی از خیریه های مختلف را شرکت کردیم و آشنایان و دوستان را نیز به این کار تشویق کردیم و دوستان نیز اعتماد می کردند و این راه و همراهی را تا امروز ادامه داده‌ایم."

او در خصوص احساسش پس از انجام کار خیر می گوید: "هر روز در زمینه کار خیر خاطره است، روز و ماهی نیست که از کمک کردن به دیگران لذت نبرم به گونه ای روزی که به دیگران کمک نکنم آن روز را جزء زندگی ام حساب نمی کنم، خدا اگر کسی را دوست بدارد گره کار مردم را به دست او باز می کند.

این خیر بزرگمند می گوید به صورت مصداقی در خصوص مددجویانی که به آنها کمک کرده می‌گوید: "یکی از اینها خانواده‌ای بودند که پدر خانواده فوت شده بود، مادر سرپرست خانواده بود، در خانه اجاره‌ای که قابل سکنی نبود، زندگی می کردند، یکی از رفقا پیشنهاد داد که به آنها کمک شود وقتی بازدید داشتیم از خانه آنها تصمیم گرفتیم برای آنها خانه بسازیم، زمین ۱۵۰ متری را خریداری کردیم و با همکاری همه رفقا بعد از دو ماه خانه‌ای برای آنها ساختیم، وقتی این خانواده از این امر با خبر شدند در پوست خود نمی‌گنجیدند، آن خانواده آنقدر گریه کردند و اشک شوق ریختند که هرگز چهره آنها را از یاد نمی‌بریم. یکی از کودکان معلول این خانواده آرزویش رفتن به زیارت امام رضا (ع) بود که با خیران تصمیم گرفتیم کل خانواده را به مشهد اعزام کنیم. برای همه اعضای خانواده بلیط هواپیما گرفتیم و همه هزینه‌های سفر، هتل و حتی خرید سوغات را نیز برای آنها تامین کردیم. صبح دو روز بعد از جلوی حرم امام رضا (ع) با من تماس گرفتند و از من خواستند که حاجت‌هایم را بگویم که خواستم فقط برای من دعای عاقبت به خیری کنند و برای پدرم دو رکعت نماز بخوانند."

او ادامه می‌دهد: از سوی دیگر یکی از آشنایان بود که به ما معرفی شده بود برای حمایت، اهل یکی از روستاهای اصفهان بود، او را برای کار به دفتر کارم بردم، پسر دست و دل پاکی بود، کم کم کارها را به آن یاد دادیم بعد از ۲۰ روز وقتی متوجه شدیم جایی برای زندگی ندارد او را به منزل خودمان بردیم، حقوق هم برایش در نظر گرفتیم، بچه باهوش و زرنگی بود، چندین سال گذشت، از ۱۲ سالگی به دفتر کار ما آمد، ۲۱ سالگی قصد رفتن به سربازی را داشت، در این مدت تقریبا ۶۰ درصد از کارهای ما دست این آقا بود، راننده من بود، منشی دفتر بود. همه جا با حمایت ما میشناسندش، یکی از افراد خانواده ما شده بود با هم همسفره بودیم، از سربازی هم که برگشت با دختر یکی از آشنایانشان ازدواج کرد و بعد اجازه گرفت که برای خودش مستقل کار کند، در صنعت نساجی مشغول کار شد، پدر خانومش تهران بود، گفت می خوام برم تهران، گفتیم برو، چهار سال گذشت و یکی از تاجران بزرگ تهران شد که با کشورهای خارجی هم کار می کرد، چهار تا بچه دو تا دختر و دو تا پسر دارد و امروز یکی از تجار درجه یک بازار تهران است و همیشه می گوید هر چه دارم از شما دارم.

آقای رجالی که از این دست کارهای خیر بیشتر از تعداد روزهای زندگی اش دارد، در خصوص تامین هزینه‌های تحصیل نوجوانی که امروز به عنوان یک پزشک در جامعه فعالیت دارد، ادامه می دهد:" یکی از این مددجویان در انجمن مددکاری امام زمان (عج) بود، روزی در یکی از این جلسات پیشنهاد کردند که این فرد نمی‌تواند هزینه تحصیل را بپردازد، من گفتم هزینه تحصیل و درس و همه را ما می‌دهیم، غیر از این حدود ۲۴ نفر بودند، این استعدادهای درخشان بود، هزینه تحصیل وی را دادیم و با معدل خوب دانشگاه شریف قبول شد و دکتر شد و با حمایتی که هم همون موقع هنوز تحت پوشش ما بود رشته تحصیلی را ادامه داد، الان این نوجوان به دکتری تبدیل شده در انجمن مددکاری به عنوان مددکار فعال است، این ها زیاد بوده و هستند و غیر مستقیم حدود ۲۰ تا بچه های بی سرپرست کمیته امداد تحت پوشش ما بودند و تا موقعی که ازدواج نکردند تحت پوشش ما بودند تا مادامی که خودشان اعلام بی نیازی کردند.

او در خصوص دعوت دیگران به کار خیر می‌گوید: "تا کسی لذت کار خیر را نبرد نمی تواند آن را درک کند، کسی هم که کار خیر انجام می دهد معتاد می شود و اگر روزی نتواند کمک کند خمار است، وقتی خدمتی برای دیگری انجام دادی خداوند کمک می دهد، مددکاران از کار خیر لذت می برند و درون خود را ارضا می کنند و این نعمت الهی است و خیران مدیون مددجویان هستند که این انرژی را به مددکاران می دهند.

این خیر اصفهانی به همه مردم توصیه می‌کند که همه باید دین خود را به جامعه ادا کنند،، نگویند همسایه ما مشکل دارد به ما چه، باید همه احساس مسئولیت داشته باشند، اگر دیدم رفیقی مشکلی دارد نباید ساده بگذریم و اگر بتوانم برای آن کار کنیم و نکنیم وجدانا نزد خدا مورد مواخذه قرار خواهیم گرفت.